برگ خشک وقتی لِه میشه
صدایِ خوبی داره
وقتی تو لِهِش میکنی
صدای بهتری داره.
آیا این صدا جیغ نیست؟!
در باورِ من برگ نمیمیرد
و آنچه زیباست
منحنیهای آشیانیست کوچک
بر بازوانِ یک درخت
همیشه تنهاییِ یک درخت زیباست
در ازدحامِ برگهایش
اعتقاد
ایمان بیاوریم به برگریزانِ روزنامهٔ اوقات
و ایمان بیاوریم
به خشخشِ این برگریزانِ مهر
زیرِ پاهایِ کودکیمان
دنیای شیرینیست و مگسان از پیاش به گردش
که هیچگاه نمیشود آن را چشید!
از پس معرکهها چنان خمیده و پشت به پشت میگذری،
که هیچکس را یارای دیدنت نباشد.
چگونه مردم را میفریبی؟
چنان که روزی تو را خواهند یافت
بازیگر!!
تو آبستن تفکراتت هستی!
روزهٔ سکوت مریم
چه بسا اینبار جماعتیان را به خنده وادارد!
گربهها هنوز میخندند
شیروانی دیگر داغ نیست
آخ!
لیز خورد
پرت شد
افتاد
له شد!
گربهها هنوز میخندند روی شیروانی که دیگر..
اینجا همه چیز مهیاست
چای،
قیچیِ خیاطی،
و من
با نفسِ عمیق!
سفر دوخته میشود
و شعر شکل میگیرد...
*
*
بال خواهم گشود
اوج خواهم گرفت
از این خوابِ پرندهای!
و پرهای ابر را بارانی میکنم
تا دریا دریاست،
ماهی درآن شنا میکند
و تا ماهی در دریاست،
کوسهها بلعیدن را از یاد نخواهند برد!
همیشه پشت هر پرده یک نفر هست
یک نفر که میتواند خواب باشد حتی!
دهانت پر از سنگریزه باد، ای باد!
یاوه مگوی..